ثبت نام

امکان عضویت غیر فعال است

رمان پسر بهشت پارت 74 تا 75 | کتاب رمان وحشی

رمان وحشی جلد 5 (پسر بهشت) پارت 74 و 75
ب

پارت 74 تا 75 رمان پسر بهشت | کتاب رمان وحشی

دست چپش را به کمرش زدو دست راستش را در ریشه‌ی موهایش فرو برد، بسمت پنجره چرخید، به پرده ها زل زده و منتظر شنیدن صدای فریادو  ناسزا بود. انتظار داشت سر و صدای بدی به راه بیفتد ولی اینطور نشدو این نشان میداد ماروین به موقع سامیکا را کنترل کرده، بااینحال چند لحظه بعد صدای قدم‌های تندو خشمناک و دخترک را شنید که شتابزده به اتاق برمی گشت. دست از موهای خود در آوردو سوی در چرخید، سامیکا با موهای آشفته، اخم‌های درهم و چشم‌های اشکالود مستقیم بسمت او می آمد نگاهش از تنفر لبریز بود. میدانست که چقدر قلب سامیکا را شکسته، از همین رو حتی نتوانست کلامی بگوید و خود را توجیه کند، فقط همانجا ایستادو دخترک هم هیچ رحمی نکرد! بی وقفه به او سیلی زد، به سر و گردنش مشت کوبید، حتی آنقدر محکم ضربه میزد که قطعا بعداً دستهای خودش هم درد می گرفت، اشکهایش همواره روان بود و گویی روی پریشان حالی خود تسلط نداشت تااینکه پشت سرش ماروین دوباره برگشت، بدون لحظه‌ای وقفه جلوی نولان ایستادو مقابل سامیکا درآمد

آموزش مقدماتی فتوشاپ

ماروین– بس کن میکا! عقلتو از دست دادی؟؟

این را با خشونت گفت و خواهرش را کمی به عقب هل داد، سامیکا با حرص و دیوانگی داد کشید:

سامیکا– اون زن اینجا چیکار میکرد؟؟..

ماروین دست راست خود را برای ساکت کردن او بالا آوردو بالحنی تهدیدآمیز گفت:

ماروین– به تو هیچ ربطی نداره! مسائل خصوصی نولان به خودش مربوطه!

سامیکا مشت‌هایش را گره کردو درحالی که دیگر از این خودداری شش ساله به تنگ آمده بود با حرص گفت– چرا؟؟ چرا به من ربطی نداره؟؟

ماروین به خواهرش نزدیک شد، بازوی او را گرفت تا کنترلش کندو سپس با جدیت گفت– برگرد تو اتاقت سامیکا، بذار این موضوعو بین خودمون سه نفر نگه دارم. به نفع هیچکس نیست که به گوش بابا …

 

برای خواندن و دانلود ادامه داستان روی لینک زیر کلیک کنید.

 

دانلود پارت 74 تا 75 رمان پسر بهشت

 

 

همچنین می توانید برای خواندن قسمت های قبل رمان پسر بهشت از کتاب رمان وحشی کلیک کنید.

 

برای خواندن قسمت های بعد این کتاب جذاب با مجله اینترنتی جینگوبینگو مگ همراه باشید

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *