رمان پسر بهشت پارت 76 تا 79 | کتاب رمان وحشی

رمان وحشی جلد 5 (پسر بهشت) پارت 76 و 79

پارت 76 تا 79 رمان پسر بهشت | کتاب رمان وحشی

نولان– یچیزی‌یم هست که من باید درباره‌ش باهات حرف بزنم، میدونم وقت مناسبی نیست ولی به مریدا قول دادم

رنگ نگاه ماروین بلافاصله عوض شد و حالتی گرفت که انگار به موضوع منفوری اشاره شده:

ماروین– مریدا؟

آموزش مقدماتی فتوشاپ

تکیه‌اش را از دیوار گرفت و جوری که معلوم بود میخواهد از این بحث فرار کند سوی در خروجی قدم برداشت:

ماروین– اصلا حتی شروعشم نکن!

کاملا میشد فهمید که ماروین از همه چیز خبر دارد، پیشکارانش به گوشش رسانده بودند در قصر چه خبر است، اصلا موضوع فرد مناسب برای ازدواج با شاهزاده مریدا از مدتها پیش مطرح بود و همیشه هم نام ماروین در میان اشخاص پیشنهادی وجود داشت. موضوع جدیدی نبود ولی حالا در هجده سالگی شاهزاده خانوم داشت رنگ جدی‌تری به خودش می گرفت

نولان– ماروین!

پشت سر ماروین از اتاق خارج شد و دنبالش به راه افتاد، نمیتوانست راحت عقب نشینی کند او به مریدا قول داده بود تلاشش را بکند!

ماروین– اگه زود بچه دار میشدم الان بچم همسن اون بود!

طبق انتظار، اختلاف سنی اولین بهانه‌ی او بود! درحالی که با یک قدم فاصله ماروین را دنبال میکرد گفت:

نولان– یجوری میگی انگار یه پیرمردی! تو همش ۳۰ سالته!

به اتاق ماروین که رسیدند او در را گشود و بدون اینکه به نولان تعارفی بزند وارد شد، حتی بدش نمی آمد در را به روی او ببندد ولی نولان سماجت ورزید و پشت سرش داخل رفت. در همان آستانه‌ی ورود پیش از اینکه کلام جدیدی بینشان رد و بدل شود هکتور را دیدند که آنسوی اتاق مقابل میزکار ماروین استاده و اوراقی را بررسی می کند!

رمان پسر بهشت پارت 117 تا 120 | کتاب رمان وحشی

ماروین– اینجایی؟

میشد گفت هردو خشکشان زده بود! اتاق ماروین و نولان نزدیک هم بود، اگر هکتور آنجا حضور داشت آیا متوجه جنجالی که سامیکا به پا کرد نشده بود؟

 

برای خواندن و دانلود ادامه داستان روی لینک زیر کلیک کنید.

 

دانلود پارت 76 تا 79 رمان پسر بهشت

 

 

همچنین می توانید برای خواندن قسمت های قبل رمان پسر بهشت از کتاب رمان وحشی کلیک کنید.

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *