رمان پسر بهشت پارت 80 تا 83 | کتاب رمان وحشی

رمان وحشی جلد 5 (پسر بهشت) پارت 80 تا 83

پارت 80 تا 83 رمان پسر بهشت | کتاب رمان وحشی

بعد از اینکه به اتاق مورد نظر رسید برای لحظاتی طولانی ایستاده بود و فقط به طرح برجسته‌های مینیاتوری روی در نگاه میکرد، دو دل بود اما درنهایت تردید را کنار گذاشت چند مرتبه آرام با پشت دست در زد. چند ثانیه بعد دستگیره چرخید و در کمی باز شد، با دیدن سامیکا که از شکاف باریک در نگاهش میکرد تپش قلبش تندتر شد. هم شرمنده بود که سامیکا کنیز را در آغوش او دیده و هم بی تاب در آغوش گرفتن و بوسیدنش

آموزش مقدماتی فتوشاپ

سامیکا– چیه

انتظار نداشت نولان پشت در باشد، وقتی او را دید اخم کردو کمی رو گرفت

نولان– سلام… میخواستم باهات حرف…

سامیکا به او محل نگذاشت و تازه داشت در را می بست که نولان مانع شد. سماجت کردو در را هل داد، از چهارچوب گذشت، با خودش گفت الان است که سامیکا یکبار دیگر به گوشش سیلی بزند ولی دخترک اخم‌آلود به او پشت کردو به سوی دیگری قدم برداشت. اتاق فضای گرمی داشت و نور شعله‌های شومینه و مشعل‌ها بر اجسام تزئینی و مجسمه‌های طلایی دور و اطراف برق میزد، مبلمان مجللی روکش شده از مخملی تیره گرد شومینه چیده شده بودو پرده‌های بلند ابریشمی طرح‌دار سایه‌ای کِرم و طلایی از خود ساطع میکردند. سامیکا لباس قرمز زیبای مجلسش را دراورده و اکنون یک ردای سبک بنفش تیره به تن داشت، با فکر اینکه تنش زیر آن ردا برهنه است دل او ضعف رفت! در را بست و پشت سر سامیکا راه افتاد، مثل بیچاره ها به موهای خرمایی مواجی که روی کمرش تاب میخورد می نگریست

نولان– میکا

سامیکا جواب او را نداد، نولان که همچنان او را دنبال میکرد اصرار ورزید– میخوام باهات حرف بزنم!

از شومینه و مبلمان گذشتندو سامیکا همچنان به او محل نمیگذاشت

سامیکا– نمیتونم

نولان برای اینکه متوقفش کند بازوی راست او را گرفت:

نولان– یه لحظه…

 

رمان پسر بهشت پارت 106 تا 108 | کتاب رمان وحشی

برای خواندن و دانلود ادامه داستان روی لینک زیر کلیک کنید.

 

دانلود پارت 80 تا 83 رمان پسر بهشت

 

 

همچنین می توانید برای خواندن قسمت های قبل رمان پسر بهشت از کتاب رمان وحشی کلیک کنید.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *