رمان پسر بهشت پارت 1 تا 4 | کتاب رمان وحشی

پارت 1 تا 4 پسر بهشت (جلد پنجم)

پارت 1 تا 4 رمان پسر بهشت | کتاب رمان وحشی

لوریانس – بالا!

مشت ‌هایش را گره کرد و در یک جَست بلند تمامی قدرتی را که در پا متمرکز کرده بود با لگدی سنگین بسمت هدف ضربه زد

لوریانس بلند تر و قاطع ‌تر فرمان داد – بالاتر!

خرید ملک در ترکیه
بدون اتلاف وقت نفسش را حبس کرد و با چرخشی سریع ضربه ‌اش را بالاتر کوبید. این بار سر مترسک از گردن جدا شدو مثل توپی روی چمن‌ ها افتاد ! درحالی که بخاطر تمرینات سنگینش نفس نفس میزد و تنش داغ بود بلافاصله با اشتیاق بسمت لوریانس چرخید.

کمی دورتر بود و حالا دست به کمر جلو می آمد درحالی که درست مثل او لبخندی مشتاق و شرور بر لب داشت؛ زنی ۴۳ ساله با پوستی گندمگون و نگاه عمیقی که گاهی متین و آرام بود و گاه به اندازه ‌ی یک گرگ، قدرتمند و وحشی می شد.

لباس پاییزه ‌اش پوست مرغوب آهو بود و روی حلقه‌ی آستین‌ هایش بر دو سمت سرشانه خز پرپشت و لَخت سمور ظاهری پر ابوهت ایجاد می کرد. بازوهایش مثل زنان دیگر باریک و گوشتی نبود، وقتی میخواست حرکات جنگی را به او نشان دهد عضلات بدنش خودنمایی می کردند، و آن ران ‌های خوش ‌تراشی که از زیر لباس کوتاهش دیده میشد به هیچ وجه شبیه پا های زنی که تمام عمر با ناز در قصر قدم زده باشد نبود. لوریانس دقیقا همان ظاهری را داشت که یک رهبر قدرتمند و با تجربه باید داشته باشد. زیبا بود، و زیبایی‌اش با زنان پر زرق و برق اشراف ‌زاده خیلی فرق میکرد.

وقتی به یک قدمی او رسید مشتی صمیمی به سینه‌ی برهنه‌‌اش زدو گفت:

لوریانس– حالا شد! شیرکوهی من!

بعد بلافصله او را به آغوش کشید و بین بازوانش فشرد، بغلش عطر گرم یک مادر قابل اتکا را می داد. بعد از اینکه از آغوش لوریانس جدا شد کمانی به ابرو دادو به شوخی گفت:

– میتونم بهتر از اینا باشم، ولی زیادی ذوق زده شدن برای شما خوب نیست

 

رمان پسر بهشت پارت 89 تا 92 | کتاب رمان وحشی

برای خواندن و دانلود ادامه داستان روی لینک زیر کلیک کنید.

 

دانلود پارت 1 تا 4 رمان پسر بهشت

 

 

همچنین می توانید برای خواندن قسمت های قبل رمان پسر بهشت از کتاب رمان وحشی کلیک کنید.

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *